
در طول جنگ ۴۰ روزه، بسته شدن تنگه هرمز باعث شد بازار جهانی نفت یکی از پرتنشترین دورههای خود را تجربه کند. پیش از آغاز درگیریها روزانه حدود ۱۳۰کشتی از هرمز عبور میکردند، اما این رقم در اوج بحران به چند کشتی در روز سقوط کرد.
به گزارش روز نو همزمان، جهش قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار گذشت و سه رقمی شد. تنگههرمز همچنان شاهراه صادرات نفت جهان است؛ گذرگاهی که در شرایط عادی حدود یکپنجم نفت مصرفی دنیا و نزدیک به یکسوم تجارت دریایی نفت خام از آن عبور میکند، اما تجربه جنگ اخیر یک واقعیت مهم را نیز آشکار کرد؛ همه کشورهای صادرکننده به یک اندازه از بسته شدن هرمز آسیب ندیدند.
عربستان سعودی، برخلاف کویت، قطر، بحرین و حتی امارات، توانست بخش مهمی از صادرات خود را از مسیر جایگزین انجام دهد. دلیل این موضوع، خط لوله عظیم شرق به غرب این کشور بود که نفت را بدون نیاز به عبور از خلیج فارس، به طور مستقیم به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. همین تجربه باعث شد بسیاری از کشورهای منطقه به این جمعبندی برسند که اتکا به هرمز، یک ریسک راهبردی است و باید هرچه سریعتر مسیرهای جایگزین ایجاد شود. اکنون نیز با تشدید رقابت قدرتهای منطقهای و تلاش آمریکا برای تثبیت حضور خود در مسیرهای انرژی، رقابت برسر دور زدن هرمز وارد مرحله تازهای شده است؛ رقابتی که اگرچه جایگاه این آبراه را از بین نمیبرد، اما میتواند در بلندمدت بخشی از ارزش ژئوپلیتیکی «کارت هرمز» را کاهش دهد.
خط لوله دریای سرخ؛ سپر انرژی عربستان
مهمترین ابزار عربستان برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، خط لوله شرق ـ غرب یا «پترولاین» است؛ پروژهای که در دهه ۱۹۸۰ و همزمان با جنگ ایران و عراق ساخته شد تا صادرات نفت این کشور در صورت ناامن شدن خلیج فارس متوقف نشود. این خط لوله بیش از هزار و ۲۰۰ کیلومتر طول دارد و میدانهای نفتی شرق عربستان را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ متصل میکند. ظرفیت فعلی آن حدود ۷ میلیون بشکه در روز برآورد میشود؛ ظرفیتی که بخش قابلتوجهی از صادرات نفت عربستان را حتی در صورت بسته بودن هرمز حفظ میکند.
هرچند این میزان هنوز جایگزین کامل صادراتی که پیشتر از هرمز عبور میکرد نیست، اما نسبت به سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یک مزیت راهبردی بزرگ محسوب میشود. بر اساس گزارشهای منتشرشده، ریاض اکنون در حال بررسی افزایش ظرفیت این خط لوله و توسعه تأسیسات بندر ینبع است تا در صورت تکرار بحرانهای مشابه، سهم بیشتری از صادرات نفت خود و حتی بخشی از نفت کشورهای همسایه را از طریق دریای سرخ منتقل کند. این پروژه تنها یک خط لوله نیست؛ بلکه به تدریج در حال تبدیل شدن به ستون فقرات راهبرد انرژی عربستان است. توسعه پالایشگاهها، مخازن ذخیرهسازی و پایانههای صادراتی در ساحل دریای سرخ نیز همگی در راستای کاهش وابستگی به هرمز تعریف شدهاند.
فجیره؛ پاسخ امارات به بحران هرمز
اگر عربستان با خط لوله به استقبال دوران پساهرمز رفته، امارات نیز مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. روز گذشته خبری منتشر شد مبنی بر آنکه شرکت بزرگ لجستیکی «دیپی ورلد» در حال مذاکره برای احداث یک بندر چندمنظوره جدید و همچنین توسعه پایانه کانتینری بندر فجیره در ساحل دریای عمان است؛ منطقهای که کشتیها بدون ورود به تنگه هرمز میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند. اهمیت این پروژه تنها در ساخت یک بندر جدید نیست؛ بلکه در ایجاد یک شبکه لجستیکی جدید نهفته است. براساس طرحهای اولیه، کالاها و کانتینرها پس از ورود به فجیره از طریق شبکه حملونقل زمینی به دوبی، ابوظبی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس منتقل خواهند شد و دیگر نیازی نیست همه تجارت دریایی از مسیر جبلعلی و تنگه هرمز انجام شود.
جنگ اخیر نشان داد چرا ابوظبی چنین تصمیمی گرفته است. فعالیت بندر جبلعلی در اوج بحران بین ۹۰ تا ۹۵ درصد کاهش یافت و اختلال در کشتیرانی، بزرگترین بندر کانتینری منطقه را فلج کرد. همین موضوع امارات را به سمت ایجاد یک هاب دوم در خارج از هرمز سوق داد. همزمان، امارات توسعه خط لوله حبشان ـ فجیره را نیز در دستور کار قرار داده است. این خط لوله که اکنون نفت ابوظبی را به ساحل دریای عمان منتقل میکند، قرار است طی برنامههای توسعهای ظرفیت صادرات از فجیره را تا سالهای آینده به بیش از سه میلیون بشکه در روز افزایش دهد. مجموع این اقدامات به معنای آن است که بخش بیشتری از تجارت و صادرات انرژی امارات، بدون نیاز به عبور از هرمز انجام خواهد شد؛ موضوعی که در صورت تحقق کامل، یکی از مهمترین اهرمهای فشار ژئوپلیتیکی منطقه را تضعیف میکند.
جنگ کریدورها؛ از اسرائیل تا ترکیه
رقابت برای دور زدن هرمز تنها به خطوط لوله و بنادر محدود نمیشود. همزمان، رقابت شدیدی برسر کریدورهای ریلی و دریایی نیز در جریان است. در یک سو، پروژه کریدور اقتصادی هند ـ خاورمیانه ـ اروپا (IMEC) قرار دارد که با حمایت آمریکا، هند، امارات، عربستان و اروپا دنبال میشود و در صورت تکمیل، بخشی از تجارت آسیا را از طریق بنادر خلیج فارس، شبکه ریلی عربستان و اردن و سپس بنادر مدیترانهای اسرائیل به اروپا منتقل خواهد کرد.
در سوی دیگر، ترکیه تلاش میکند با توسعه «کریدور میانی» و همچنین اتصال بنادر عراق، سوریه و ترکیه به اروپا، مسیر جایگزین دیگری ایجاد کند تا نقش ترانزیتی خود را افزایش دهد. پروژه «جاده توسعه» عراق نیز در همین چارچوب تعریف شده و قرار است بندر بزرگ فاو را از طریق شبکه ریلی به مرز ترکیه متصل کند. هدف مشترک همه این طرحها کاهش وابستگی تجارت منطقه به مسیرهای سنتی و ایجاد گزینههای متنوعتر برای انتقال کالا و انرژی است.
هرچه این شبکههای ریلی، بندری و زمینی گسترش پیدا کنند، وابستگی اقتصاد جهانی به یک گلوگاه واحد کمتر خواهد شد. البته نباید در این زمینه اغراق کرد. حتی در صورت تکمیل همه این پروژهها، تنگه هرمز همچنان مهمترین مسیر صادرات نفت خلیج فارس باقی خواهد ماند. ظرفیت خطوط لوله و کریدورهای جایگزین هنوز فاصله زیادی با حدود ۲۰ میلیون بشکه نفتی دارد که پیش از بحران روزانه از هرمز عبور میکرد. با این حال، آنچه امروز در حال شکلگیری است، تغییری تدریجی در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه است.
تجربه جنگ ۴۰ روزه به دولتهای عربی نشان داد که تکیه کامل بر تنگههرمز، یک آسیبپذیری راهبردی است. به همین دلیل، از توسعه خط لوله دریای سرخ گرفته تا سرمایهگذاری در فجیره و رقابت برسر کریدورهای ریلی، همگی قطعات یک پازل بزرگتر هستند؛ پازلی که هدف نهایی آن کاهش قدرت «کارت هرمز» در معادلات انرژی و تجارت جهانی است. اگر این روند با همین سرعت ادامه یابد، شاید در سالهای آینده تنگه هرمز همچنان حیاتی باشد، اما دیگر تنها شاهراه بیرقیب انرژی جهان نخواهد بود.
نبرد اصلی؛ حذف «اهرم ژئوپلیتیکی ایران»
اگر مجموعه تحولات اخیر را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویر بزرگتری آشکار میشود. توسعه خط لوله شرق به غرب عربستان، گسترش ظرفیت بندر ینبع، توسعه خط لوله حبشان ـ فجیره، احداث بندر جدید در ساحل دریای عمان، رقابت برای راهاندازی کریدور هند ـ خاورمیانه ـ اروپا، پروژه «جاده توسعه» عراق، کریدور میانی ترکیه و حتی سرمایهگذاریهای گسترده در بنادر مدیترانه، اگرچه در ظاهر پروژههایی اقتصادی و لجستیکی هستند، اما در واقع اجزای یک راهبرد ژئوپلیتیکی واحد به شمار میروند؛ راهبردی که هدف آن کاهش وابستگی اقتصاد جهانی به تنگه هرمز و در نتیجه کاهش یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران است.
اکنون به نظر میرسد واشنگتن و متحدان منطقهای آن به این جمعبندی رسیدهاند که مقابله با اهرم تنگه هرمز، لزوما از مسیر رویارویی نظامی مستقیم نمیگذرد، بلکه میتوان با ایجاد شبکهای از خطوط لوله، بنادر، کریدورهای ریلی و مسیرهای جایگزین، به تدریج ارزش راهبردی آن را کاهش داد. اگر روزی بخش قابلتوجهی از صادرات نفت عربستان، امارات و حتی بخشی از تجارت منطقه از مسیر دریای سرخ، دریای عمان یا کریدورهای زمینی انجام شود، هزینه بسته شدن هرمز برای اقتصاد جهانی کاهش مییابد و در نتیجه، اثر بازدارندگی این آبراه نیز تضعیف خواهد شد.
با این حال، این سناریو با موانع جدی روبهرو است. نخست آنکه هیچیک از پروژههای موجود، حتی در صورت تکمیل، ظرفیت جایگزینی کامل تنگه هرمز را ندارند. مجموع ظرفیت خطوط لوله عربستان و امارات همچنان چندین میلیون بشکه کمتر از حجم نفتی است که روزانه از هرمز عبور میکند و کریدورهای ریلی نیز توان انتقال چنین حجمی از انرژی را ندارند. دوم آنکه بسیاری از این پروژهها از مناطق ناپایدار ژئوپلیتیکی مانند فلسطین اشغالی، اردن، عراق، سوریه یا شرق مدیترانه عبور میکنند و خود در معرض تهدیدهای امنیتی قرار دارند. سوم اینکه اجرای کامل این طرحها به سرمایهگذاریهای چندصد میلیارد دلاری و سالها زمان نیاز دارد. از این منظر، آنچه امروز آغاز شده، بیش از آنکه پایان «کارت هرمز» باشد، آغاز یک جنگ فرسایشی برای کاهش ارزش آن است.