
در شرایطی که تبادل آتش میان ایران و امریکا برای هشتمین شب پیاپی ادامه یافت، ناظران از ساعت صفر خلیجفارس میگویند و مدعیاند که تداوم ماجراجوییهای نظامی ایالاتمتحده میتواند زمینه را برای رویارویی فراگیر آماده کند؛ رویارویی که فراتر از مرزهای غرب آسیا قادر است با لرزاندن ساختار اقتصاد جهانی بازیگران فرامنطقهای را نیز قربانی کند.
به گزارش روز نو براساس آخرین اخبار منتشر شده، در جریان درگیری شامگاه شنبه و بامداد یکشنبه، نیروهای مسلح کشورمان در پاسخ به رویکرد تجاوزگرایانه واشنگتن پایگاههای این کشور در اردن، کویت و بحرین را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دادند. این در حالی است که وال استریت ژورنال به نقل از مقامهای امریکایی مدعی شد که ایران با استفاده از موشکهای فوق سریع و مانورپذیر که رهگیریشان دشوارتر است خود را با پدافند هوایی امریکا سازگار کرده است.
این نشریه در ادامه ادعا کرد که این نگرانی وجود دارد که توانایی ایران با پشتیبانیهای چین و روسیه تقویت شده باشد.
این اخبار درحالی رسانهای شد که روز شنبه خبر کشته شدن دو نظامی امریکایی و مفقود شدن یکی از آنها در جریان ماموریتهای عملیاتی در اردن به تیتر یک رسانههای غربی تبدیل شد و واکنش مقامهای امریکایی را به دنبال داشت.
براساس گزارش سنتکام، این دو سرباز شامگاه جمعه در حمله موشکی و پهپادی ایران به پایگاه العزرق جان باختهاند و چهار سرباز دیگر نیز که به بیمارستانهای اردن منتقل شده بودند، پس از مداوا مرخص شدند.
سنتکام اعلام کرده هویت کشتهشدگان تا بیست و چهار ساعت پس از اطلاعرسانی به خانوادههایشان منتشر نخواهد شد.
به گفته ارتش امریکا، مجموع کشتههای این کشور از ابتدای جنگ به شانزده نفر رسیده است.
همزمان دونالد ترامپ، رییسجمهوری امریکا نیز در واکنش به این تلفات، با تکرار ادعاهای پیشین خود پیرامون برنامه هستهای ایران، بار دیگر مدعی شد که هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد.
او همچنین در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره اعلام تعلیق تفاهمنامه ازسوی ایران، این موضوع را فاقد اهمیت دانست. پیشتر و در پاسخ به اقدامات خصمانه امریکا، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه و پس از او کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالمللی این وزارتخانه، اعلام کردند که ایران اجرای تعهدات خود ذیل تفاهمنامه اسلامآباد را به طور کامل به حالت تعلیق درآورده است.
غریبآبادی در گفتوگو با ایسنا تاکید کرد که اگر امریکا بخواهد همه تعهداتش ذیل این تفاهمنامه را کنار بگذارد، ایران نیز متقابلا تمام تعهدات خود را معلق خواهد کرد؛ موضعی که با تعلیق رسمی تعهدات ایران عملیاتی شد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران نیز با تصریح اینکه تنها راه اجرای تفاهمنامه، پایبندی متقابل طرفین است، واشنگتن را به نقض یکجانبه این توافق متهم کرد. بنا بر اظهارات این مقامات، اولویت کنونی کشور، دفاع قاطع در برابر اقدام تجاوزکارانه امریکاست.
در همین حال، تحلیلگران با استناد به شرایط حاکم بر منطقه تلاش دارند تا سناریوهای پیش رو را بررسی کنند.
از یک طرف گروهی از کارشناسان معتقدند با تعلیق رسمی تفاهمنامه اسلامآباد، مسیر دیپلماسی عملا به بنبست رسیده و احتمال دارد محور مقاومت با گشودن جبهههای تازهای علیه امریکا و متحدانش، دامنه جنگ را فراتر از مرزهای کنونی گسترش دهد.
در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که با وجود تمایل ترامپ به اقدامات نظامی محدود یا احتمال ورود به مناطقی در جنوب ایران، هرگونه عملیات زمینی هزینههای بسیار سنگینی برای واشنگتن در پی خواهد داشت و از این رو، چنین سناریویی حداقل در بازه زمانی کوتاه محتمل نیست. با این حال، علیرغم افزایش تنشها، چشمانداز جنگ همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و مشخص نیست بحران کنونی به جنگی گسترده بدل خواهد شد یا در همین چارچوب در قالب یک درگیری فرسایشی تداوم مییابد.
روزنامه اعتماد در همین راستا برای بررسی و ارزیابی چشمانداز تحولات، با دکتر غلامرضا کریمی گفتوگو کرده است.
غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و کارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره نتایج درگیریهای هشت روزه میان ایران و امریکا و نتایج حاصل از آن گفت: در دور تازه تنشها میان تهران و واشنگتن «با یک درگیری کلاسیک و خطی روبهرو نیستیم، بلکه با رویارویی چندلایه و پیچیدهای مواجهیم که دو طرف تا حدی در آن به بنبست رسیدهاند.»
او بر این اساس چهار سناریوی اصلی برای آینده درگیری و پرسش از تهاجم زمینی امریکا طرح کرد. به باور کریمی، محتملترین سناریو «جنگ فرسایشی در منطقه خاکستری» است.
وضعیتی نه جنگ تمامعیار و اعلام شده و نه صلح، بلکه حالتی که در آن دوطرف از شلیک رسمی به یکدیگر پرهیز میکنند، اما با تبادل آتش تاکتیکی، حملات پهپادی و هدف قرار دادن کشتیها و زیرساختها، سطح تنش را بالا نگه میدارند. او میگوید: تفاهمنامه آتشبس عملا به «پوستهای خالی» تبدیل شده و هر لحظه ممکن است ترک بخورد؛ در این چارچوب، ایران با فشار بر تردد در هرمز و حمله به کشتیها و متحدان منطقهای امریکا، شریان انرژی را مختل و واشنگتن نیز با حفظ محاصره و حملات، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را ادامه میدهد.
از منظر این استاد دانشگاه، سناریوی دوم «تشدید فشار دریایی و گسترش حملات هوایی به عمق خاک ایران» است. ترامپ تهدید کرده اگر تهران به میز مذاکره برنگردد، حملات به پلها، نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی را افزایش خواهد داد و ایران نیز هشدار داده در پاسخ، نهتنها پایگاههای امریکا، بلکه متحدان منطقهای این کشور را هدف قرار میدهد و با فعال کردن محور مقاومت -ازجمله حوثیهای یمن و فشار بر بابالمندب- میتواند دو گلوگاه مهم انرژی جهان را همزمان زیر فشار بگذارد؛ سناریویی شدیدتر از حالت اول، اما هنوز بدون ورود به جنگ زمینی گسترده. کریمی سناریوی سوم را «جنگ گسترده و تمامعیار یا حمله ترکیبی و حتی اشغال جزایر» مینامد و آن را کماحتمالترین، اما پرخطرترین گزینه میداند. او توضیح میدهد: تهاجم زمینی بزرگ یا تصرف جزیره خارک و دیگر جزایر ایرانی، از نظر عملیاتی و سیاسی برای امریکا «بسیار پرهزینه» است و با شعارهای ترامپ درباره کاهش حضور در خاورمیانه و پرهیز از جنگهای پرخرج ناسازگار خواهد بود.
در همین چارچوب، کریمی گفت که تهدید اشغال خارک «وجود دارد، اما با موانع جدی روبهرو است» و بیشتر نقش اهرم فشار دارد تا طرح عملیاتی قطعی؛ حتی در صورت تصرف این جزیره، ایران میتواند از سرزمین اصلی به کشتیها حمله کند، هرمز را مختل سازد و با مینگذاری و حمله به زیرساختهای همسایگان، هزینه تصمیم واشنگتن را بالا ببرد. از منظر این کارشناس ارشد، چهارمین سناریو، «بازگشت به دیپلماسی» است؛ گزینهای که هر چند در کوتاهمدت دور از ذهن به نظر میرسد، اما به تعبیر کریمی پایان هر بحران ناگزیر مذاکره است و کشورهای منطقه مانند مصر، قطر، ترکیه و پاکستان فعالانه برای جلوگیری از لغزش وضعیت به سمت جنگ تمامعیار تلاش میکنند.
در جمعبندی، او تاکید میکند: اولویت راهبردی فعلی امریکا بیشتر ادامه جنگ فرسایشی و فشار هوایی-دریایی است تا تهاجم زمینی و سناریوهای زمینی- خواه اشغال خارک و خواه جنگ گسترده- در حال حاضر بیش از آنکه عملیاتی باشند، ابزار تهدید و فشار بهشمار میآیند. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره فرضیه آمادگی امریکا برای ورود زمینی به خاک ایران نیز گفت: اگر ورود زمینی را «مفروض» بگیریم، باتوجه به اظهارات مقامات امریکایی میتوان سه سناریو را درنظر گرفت؛ سناریوی نخست از نظر او «ضربه محدود و اشغال موقت جزایر» است؛ یعنی یک عملیات آبی-خاکی محدود برای تصرف جزیره خارک یا برخی جزایر دیگر مانند تنب، ابوموسی و حتی قشم که باتوجه به مواضع ترامپ و برخی مسوولان پنتاگون تا حدی محتمل به نظر میرسد.
کریمی تاکید کرد: مشکل اصلی این سناریو «نگهداری» جزایر است، نه صرفا ورود اولیه نیروها؛ حتی اگر نیروهای امریکایی وارد خارک شوند، «در نقطهای بسیار آسیبپذیر قرار میگیرند» و در برد مستقیم توپخانه، موشکهای ساحلبهدریا، پهپادهای انتحاری و قایقهای تندروی ایران خواهند بود.
ایران نیز اعلام کرده در چنین وضعیتی برای بازپسگیری جزایر عجله نخواهد کرد و با حملات مستمر و فرسایشی، امریکا را در یک «باتلاق خونین» نگه میدارد. سناریوی دوم، از نظر این کارشناس، «جنگ زمینی گسترده و تمامعیار» است که در آن نوار مرزی و سواحل جنوبی ایران مورد حمله قرار میگیرند؛ اما او تاکید دارد: احتمال این سناریو «بسیار کم» است، چون به نیروی زمینی عظیم نیاز دارد و خود منابع نظامی غربی اذعان کردهاند امریکا آمادگی اعزام حدود ۱۵۰ هزار نیروی زمینی برای یک عملیات گسترده در ایران را ندارد؛ ضمن آنکه با بحران انرژی، هزینه و خطر چنین جنگی برای واشنگتن بسیار سنگین ارزیابی میشود. از نظر کریمی سناریوی سوم «کارزار فرسایشی هوایی-دریایی با تهدید زمینی» است؛ الگویی که بهگفته او اکنون در حال اجراست.
در این سناریو، تهدید حمله زمینی به عنوان اهرم فشار در پسزمینه وجود دارد، اما عملی نمیشود؛ امریکا مدام پیام میدهد اگر ایران عقبنشینی نکند، حمله زمینی در راه است، اما در عمل حملات هوایی و دریایی را تشدید میکند و منتظر میماند تا ببیند تهران زیر فشارها کوتاه میآید یا نه؛ الگویی که تلفات سنگین جنگ زمینی را ندارد، اما سطح فشار را به طور قابلتوجهی افزایش میدهد.
این استاد دانشگاه در نهایت معتقد است: اگر سناریوی حمله زمینی عملی شود، «ضربه محدود و اشغال موقت جزایر» نسبت به سایر گزینهها محتملتر است، زیرا هزینه کمتری دارد و میتواند به عنوان اهرم فشار در مذاکرات به کار رود.
غلامرضا کریمی در بخش دیگر این گفتوگو، درباره اهرمهای ایران در صورت حمله احتمالی امریکا به خارک گفت: اگر واشنگتن دست به چنین «اشتباه راهبردی» بزند، تهران از «اهرمهای متفاوتی» برای پاسخ برخوردار است.
او مهمترین این اهرمها را استفاده از ظرفیت محور مقاومت، به ویژه حوثیهای یمن، برای فشار بر تنگه بابالمندب میداند و میگوید: این گزینه «کاملا محتمل» و «روی میز» است و مقدمات آن نیز فراهم شده است. کریمی توضیح داد: ایران از حوثیها خواسته در صورت حمله امریکا به زیرساختهای انرژی ایران، آماده بستن بابالمندب باشند و منابع نزدیک به این گروه گفتهاند با استقرار موشکها و پهپادها در ارتفاعات مشرف به تنگه، «آمادگی کامل برای حمله به کشتیها» ایجاد شده و تنها منتظر دستور عملیاتیاند؛ حتی حمله به بندر ینبع عربستان، یکی از مراکز اصلی صادرات نفت این کشور، در دستور کار است و در صورت اجرا «جریان اصلی صادرات نفت مسدود» و یک «فاجعه اقتصادی برای کل جهان» رقم خواهد زد.
غلامرضا کریمی در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره رویکرد بازیگران خلیجفارس در میانه تنشها نیز گفت: کشورهای حاشیه خلیجفارس در برابر بحران کنونی «در موقعیتی بسیار دشوار و عملا غیرقابل تحمل گرفتار شدهاند.»
آنها به «کشورهای خط مقدم جنگ» تبدیل شدهاند؛ جنگی که آغازگرش نبودند، اما هزینههای سنگین اقتصادی و امنیتیاش را میپردازند، زیرا موشکها و پهپادهای ایرانی که پایگاههای امریکا را هدف قرار میدهند، زیرساختهای غیرنظامی و انرژی این کشورها را نیز در معرض تهدید قرار داده و سرمایهگذاریهای میلیاردیشان را با پهپادهای چند هزار دلاری آسیبپذیر کرده است.
کریمی در ادامه توضیح داد: کشورهای خلیجفارس چند استراتژی را همزمان دنبال میکنند: نخست، «نزدیکی امنیتی فوری به امریکا و در عمل به اسراییل» و اعلام تعهد به «مشارکت راهبردی» با واشنگتن، در عین نگرانی از کشیده شدن پای خودشان به جنگ و از دست رفتن «استقلال استراتژیک» در نتیجه میزبانی پایگاههای امریکا؛ دوم، تلاش برای میانجیگری و بازگرداندن تهران و واشنگتن به میز مذاکره، از طریق تحرکات مصر و دیگر کشورهای عربی خلیجفارس. در لایه سوم، «تنوعبخشی به شرکای امنیتی»؛ از همین رو آنها از یکسو در حال تنظیم مجدد ائتلافها با روسیه و چیناند و از سوی دیگر پیش از بحران، با ایران نیز گفتوگوهایی را آغاز کرده بودند تا نوعی «تنوع امنیتی» ایجاد کنند. این استاد دانشگاه در پاسخ به امکان شکلگیری ائتلاف علیه ایران خاطرنشان کرد: «در سطح تاکتیکی و امنیتی «احتمال شکلگیری یک ائتلاف علیه ایران وجود دارد»، زیرا این کشورها در برابر تهدیدهای تهران در کنار امریکا قرار گرفته و به کارزار نظامی علیه ایران پیوستهاند؛ اما در سطح راهبردی و بلندمدت، نسبت به توان واشنگتن برای تامین امنیت خود «بسیار بدبین» هستند و میبینند که چگونه مدیریت آشفته جنگ، آنها را دایما در معرض تبدیل شدن به «هدف اصلی تهاجم» قرار داده است.
به گفته او، اولویت فوری این دولتها، آزادی کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، حفاظت از زیرساختهای نفت و گاز و ایجاد سازوکارهای دیپلماتیک برای جلوگیری از کشانده شدن دوباره منطقه به جنگ آشکار است و میدانند ایران ناگزیر «یکی از بازیگران اصلی» در شکل دادن به وضعیت مطلوب آنها خواهد بود.
کریمی راهکارهای ایران را در برابر این وضعیت «هوشمندانه» توصیف کرد و گفت تهران از چند مسیر همزمان بهره میگیرد: نخست، با «دورهای کردن تقابل» با کشورهای عربی میزبان پایگاههای امریکا، هزینه میزبانی را بالا میبرد؛ ایران با زدن پایگاههای امریکا در کشورهای منطقه نشان داد حضور نیروهای امریکایی «هزینههای سنگینی» دارد و آنها را در خط آتش مستقیم قرار میدهد. دوم، حفظ و تقویت اهرم تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که کنترل آن در دست ایران است و کشورهای عربی به این کنترل وابستهاند.
سومین راهکار، «دیپلماسی فعال با کشورهای منطقه» برای پرهیز از انزوای راهبردی و استفاده از کارت هرمز به عنوان اهرم مذاکره است و چهارمین راهکار، «تکیه بر محور مقاومت و توانایی گسترش دامنه جنگ به کل منطقه»؛ عاملی که همه پایتختهای عربی ناگزیر آن را در محاسبات خود لحاظ میکنند، زیرا میدانند استمرار درگیری میتواند سریعا فراتر از خلیجفارس گسترش یابد.
این کارشناس ارشد روابط بینالملل درباره احتمال بازگشت به میز مذاکرات نیز خاطرنشان کرد: «بالاخره پایان هر بحرانی مذاکره و دیپلماسی است.»
بهنظر کریمی، اگر فشار کشورهای عربی افزایش یابد احتمال برقراری دوباره آتشبس وجود دارد، چون همه طرفها فهمیدهاند ادامه وضعیت فعلی «برای هیچکس مفید نیست.» با این حال، او هشدار داد مساله اصلی برای بازگشت پایدار به مذاکره، «حلوفصل موضوع تنگه هرمز و تعریف یک سازوکار قابل قبول برای مدیریت آن» است و تا زمانی که این مساله حل نشود، هرگونه مذاکره «سطحی و شکننده» خواهد بود و خطر فروپاشی و بازگشت به دور تازه بحران پابرجا میماند.
غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره جایگاه تنگه هرمز در استراتژی ایران و خطرات بلندمدت آن، تاکید کرد: این آبراه «یک آبراه استراتژیک» و به تعبیر او «یک سلاح حتی مهمتر از سلاح هستهای برای ایران امروز» است، از همین رو ایران حاضر است برای حفظ کنترل بر این تنگه «حتی یک کشتیجنگ با امریکا را به جان بخرد»، زیرا از نگاه تهران، هرمز هم «اهرم فشار اقتصادی» و هم «ابزار بازدارندگی در برابر حملات آینده» است و کنترل آن برای ایران «یک خط قرمز غیرقابل مذاکره» محسوب میشود. با این حال کریمی هشدار داد: اگر وضعیت کنونی در بلندمدت ادامه یابد، «احتمال شکلگیری یک ائتلاف علیه ایران» وجود دارد که میتواند این اهرم را با چالشهای جدی روبهرو کند.
او به «جبههبندی گسترده و بیسابقه» کنونی اشاره کرد و گفت: اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیجفارس در یک بیانیه مشترک، «هرگونه ادعای حاکمیت یا کنترل یک کشور بر تنگه هرمز را غیرقانونی» اعلام کرده و خواستار «تردد آزاد و بدون قید و شرط کشتیها» شدهاند؛ اجماعی که او آن را «یک اجماع سیاسی و حقوقی مهم علیه ایران» مینامد.
این کارشناس یادآور میشود: همزمان تلاشهایی برای تشکیل «یک ائتلاف چندملیتی» برای تضمین تردد در تنگه هرمز، به رهبری فرانسه و بریتانیا و در هماهنگی با ابتکار امریکا، در جریان است و کشورهایی مانند دانمارک و آلمان نیز به آن پیوستهاند، هرچند تاکنون اثرگذاری آن محدود بوده است.
با این حال، کریمی تاکید کرد: در بلندمدت، این برگ استراتژیک ایران با «خطر فرسایش» روبهرو است؛ یعنی هرچه حملات ایران بیشتر شود، همسایگان بیشتر به سمت امریکا و سایر قدرتها سوق پیدا میکنند.
بر همین اساس اگر ایران نتواند از این قدرت میدانی برای گرفتن «امتیازات پایدار در مذاکره» استفاده کند، این ابزار بهتدریج کارایی خود را از دست خواهد داد؛ به تعبیر او، «ایران صرفا با تکیه بر این اهرم و تشدید تنش، میتواند با چالشهای جدی در آینده مواجه شود» و حتی خطر «از دست دادن تدریجی» آن وجود دارد، زیرا در چارچوب حملات نظامی، کشورها بهدنبال مسیرهای جایگزین خواهند رفت و «چهبسا یک اجماع بینالمللی هم علیه ایران شکل بگیرد.»
کریمی در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره رویکرد امریکا به تنگه هرمز خاطر نشان کرد که ابتکار ترامپ درباره تنگه هرمز «یکی از عجیبترین» طرحهای اوست: ترامپ ابتدا وعده داد از همه کشتیهای عبوری «۲۰درصد» از ارزش محموله را عوارض بگیرد و همزمان محاصره کامل دریایی علیه ایران اعمال کند، اما کمتر از ۲۴ ساعت بعد، در یک چرخش ۱۸۰ درجهای عقب نشست و اعلام کرد این تعرفه را با «توافقهای تجاری و سرمایهگذاری» کشورهای خلیجفارس در امریکا جایگزین میکند تا آنها پول بدهند و واشنگتن «امنیت عبورشان از هرمز» را تضمین کند.
این تغییر سریع نشان میدهد امریکا میکوشد هزینههای نظامی خود را به دوش متحدان عربی بیندازد و در عین حال، تصویری از «ضعف و استیصال» مخابره میکند که گویای معاملهگر بودن ترامپ است: ابتدا یک پیشنهاد جنجالی و تا حد زیادی غیرقابل اجرا مطرح میکند تا فضای مذاکره را به سود خود بچرخاند و بعد با یک چرخش تاکتیکی آن را نرمتر میکند؛ در عین حال، طرح اولیه گرفتن عوارض، از نظر حقوقی عملا به رسمیت شناختن حق ایران برای مطالبه هزینه عبور از آبراهی بود که در مجاورت آبهای سرزمینیاش قرار دارد.
غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره نتایج تلاش برخی کشورها جهت یافتن جایگزینی برای هرمز خاطرنشان کرد: تلاش کشورهای منطقه برای یافتن مسیرهای جایگزین تنگه هرمز بازتاب «یک تحول راهبردی عمیق و چندلایه» و نوعی «بازطراحی بنیادین ژئوپلیتیک انرژی و تجارت» است، هر چند در کوتاهمدت دستیابی کامل به این مسیرها ممکن نیست.
او بر این باور است که امارات که «مهمترین فعالیت تجاریاش» در بندر جبلعلی بوده و پس از بسته شدن هرمز با سقوط ۹۰ تا ۹۵درصدی فعالیت این بندر روبهرو شده، بههمراه عربستان به دنبال جایگزینهایی، چون خط لوله
شرق-غرب و توسعه خطوط و بنادر شرقی مانند فجیره، دبا و خورفکان است تا وابستگی شان را به هرمز «به حداقل» یا حتی به «صفر» برسانند.
با این حال، کریمی یادآور میشود که همه این طرحها «واکنشی به تحولات اخیر» است و بهمعنای ایجاد سریع جایگزین کامل برای هرمز نیست؛ حتی امارات با وجود پروژههای فجیره و خطوط لوله، با محدودیت ظرفیت و ریسک حملات مواجه است و بنادر جایگزین، در مقایسه با جابهجایی سالانه میلیونها کانتینر در جبلعلی، در کوتاهمدت توان پاسخگویی به بحران فعلی را ندارند.
او تاکید میکند: کشورهایی مانند کویت، قطر و بحرین بهدلیل جغرافیا «اساسا هیچگونه مسیر جایگزین عملی ندارند» و «کاملا به آبراه تنگه هرمز وابسته» باقی میمانند، حتی اگر در آینده از سازوکارهایی مانند سوآپ نفتی بهره بگیرند.
کریمی سپس به پیامدهای ژئوپلیتیکی این روند اشاره میکند و میگوید: سرمایهگذاریهای سنگین روی مسیرهای جایگزین، تلاشی برای «کاهش چشمگیر اهرم فشار ایران» و «خنثیسازی تدریجی تهدید بسته شدن تنگه هرمز» است؛ کشورها در پی «بازآرایی موازنه قدرت» به ضرر ایرانند و امارات با خروج از اوپک و تمرکز بر زیرساختهای شرقی، میکوشد نقش تازهای در نقشه انرژی منطقه برای خود بسازد، هر چند این تغییرات در افق کوتاهمدت بهطور کامل محقق نخواهد شد.
به باور کریمی، این تلاشها به معنای پایان اهمیت راهبردی هرمز نیست، بلکه نشانه «عزم کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی و مدیریت بهتر ریسکهای مسدود شدن این تنگه» است و اگر ایران این تغییر را در محاسبات راهبردی خود جدی نگیرد، در بلندمدت ممکن است جایگاه سنتیاش در ژئوپلیتیک انرژی خلیجفارس با چالش جدی روبهرو شود.