
وقتی صدای نخستین حملات هوایی بلند شد، نگاه بسیاری از مردم به آسمان بود؛ به رد موشکها، پرواز جنگندهها و نور انفجارهایی که شب را روشن میکرد. اما در اتاقهای فرماندهی، ماجرا شکل دیگری داشت.
به گزارش روز نو آنجا مسئله اصلی این نبود که یک جنگنده دشمن در آسمان دیده شده یا نه؛ مسئله این بود که چه کسی زودتر آن را دیده، اطلاعات را به کدام مرکز منتقل کرده، کدام سامانه تصمیم گرفته با آن درگیر شود و آیا این زنجیره چند ثانیه بعد هم هنوز زنده خواهد ماند یا نه.
جنگ اخیر برای پدافند هوایی ایران بیش از آنکه یک نبرد میان موشک و هواپیما باشد، یک آزمون بزرگ برای معماری دفاع هوایی کشور بود. سالها تصور میشد ترکیبی از سامانههای بردبلند، میانبرد و کوتاهبرد میتواند یک چتر دفاعی چندلایه ایجاد کند؛ اما میدان واقعی جنگ همیشه با نمودارهای روی کاغذ تفاوت دارد. دشمن همزمان با حمله به اهداف مشخص، تلاش میکند رادارها را کور کند، ارتباطات را مختل کند، اهداف کاذب ایجاد کند و پدافند را وادار کند منابع محدود خود را در چند جهت تقسیم کند.
همین جاست که مفهوم «پدافند هوایی» تغییر میکند. پدافند مدرن دیگر یک سامانه موشکی نیست؛ یک شبکه است. رادار فقط یکی از گرههای این شبکه است، پرتابگر یک گره دیگر، مرکز فرماندهی گرهای دیگر و ارتباط میان آنها چیزی است که همه این اجزا را به یک سیستم رزمی تبدیل میکند. اگر یکی از این حلقهها از بین برود، ممکن است کل سامانه از بین نرود؛ اما اگر ارتباط میان حلقهها قطع شود، حتی پیشرفتهترین موشک نیز ممکن است در جای خود باقی بماند و هیچگاه شلیک نشود.
پاسخ به این سؤال از بازسازی صرف سامانههای منهدمشده عبور میکند. ایران طی سالهای گذشته مجموعه بزرگی از سامانههای پدافندی را توسعه داده یا به خدمت گرفته است؛ از باور ۳۷۳ و سوم خرداد تا ۱۵ خرداد، دزفول، مجید و دیگر سامانههای کوتاهبرد و میانبرد. این مجموعه روی کاغذ یک معماری لایهای ایجاد میکند؛ اما جنگ نشان میدهد که کیفیت این معماری به اندازه تعداد سامانهها اهمیت دارد.
یک سامانه بردبلند برای مقابله با جنگندهای که در ارتفاع بالا یا فاصله زیاد قرار دارد، ارزشمند است؛ اما همان سامانه برای مقابله با یک پهپاد کوچک ارزانقیمت الزاماً بهترین گزینه نیست. شلیک یک موشک گرانقیمت برای هدفی که ارزش بسیار کمتری دارد، از نظر اقتصادی میتواند به ضرر مدافع تمام شود. از طرف دیگر، اگر پدافند برای جلوگیری از مصرف موشکهای گرانقیمت از درگیری با پهپادهای کوچک خودداری کند، مهاجم میتواند با تعداد زیادی هدف ارزان، شبکه را فرسوده کند؛ بنابراین پدافند آینده باید یک مسئله بسیار سخت را حل کند: "برای هر هدف، ارزانترین و مناسبترین ابزار درگیری چیست؟ "
این سؤال شاید در ظاهر ساده باشد، اما یکی از پیچیدهترین مسائل جنگ هوایی مدرن است. یک پهپاد کوچک ممکن است با توپ ضدهوایی، سامانه کوتاهبرد، جنگ الکترونیک یا حتی یک سامانه اپتیکی مقابله شود؛ در حالی که یک موشک بالستیک نیازمند سامانهای کاملاً متفاوت است. اگر همه اهداف را با یک نوع سلاح پاسخ دهیم، یا هزینه دفاع بیش از حد بالا میرود یا ظرفیت دفاعی خیلی زود اشباع میشود.
به همین دلیل، بازطراحی پدافند ایران احتمالاً بیش از هر چیز به سمت "لایهبندی واقعیتر" خواهد رفت؛ لایهای برای اهداف بالستیک، لایهای برای هواگردهای سرنشیندار، لایهای برای موشکهای کروز و لایهای برای پهپادها و مهمات سرگردان. میان این لایهها نیز باید یک شبکه فرماندهی و کنترل وجود داشته باشد که بتواند در زمان بسیار کوتاه تصمیم بگیرد کدام سامانه به کدام هدف اختصاص پیدا کند.
در این میان، رادارهای دوربرد همچنان اهمیت خود را حفظ میکنند، اما دیگر نمیتوان همه تخممرغها را در سبد رادارهای بزرگ گذاشت. رادار بزرگ و قدرتمند، برد کشف بیشتری دارد، اما انتشار امواج راداری میتواند موقعیت آن را برای دشمن آشکار کند. در جنگی که هواپیماهای دشمن از تجهیزات شناسایی الکترونیکی و تسلیحات ضدتشعشع استفاده میکنند، روشن کردن یک رادار قدرتمند میتواند همزمان به معنای «دیدن دشمن» و «اعلام موقعیت خود» باشد.
راهحل، شبکهای از حسگرهاست؛ رادارهای مختلف، سامانههای اپتیکی، حسگرهای غیرفعال و حتی اطلاعاتی که از منابع دیگر به دست میآید. هرچه تعداد گرههای شبکه بیشتر و وابستگی آن به یک نقطه کمتر باشد، نابودی یک بخش از آن تأثیر کمتری بر کل سیستم خواهد داشت.
این همان جایی است که تجربه جنگ اوکراین نیز اهمیت پیدا میکند. در آن جنگ، پدافند هوایی بارها نشان داده که برای مقابله با حملات ترکیبی، صرفاً داشتن سامانههای بردبلند کافی نیست. موشکهای کروز، پهپادهای انتحاری و اهداف بالستیک میتوانند همزمان یا در موجهای متوالی وارد میدان شوند و مدافع را مجبور کنند میان حفاظت از اهداف مهم و حفظ ذخیره موشکهای رهگیر تعادل برقرار کند.
برای ایران این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا وسعت جغرافیایی کشور باعث میشود پوشش کامل تمام نقاط با سامانههای بردبلند بسیار دشوار و پرهزینه باشد؛ بنابراین پدافند باید به سمت حفاظت از «گرههای حیاتی» حرکت کند؛ مراکز فرماندهی، پایگاههای هوایی، تأسیسات انرژی، مراکز صنعتی، زیرساختهای ارتباطی و دیگر نقاطی که از دست رفتن آنها میتواند تأثیر عملیاتی یا اقتصادی گستردهای داشته باشد.
اما این به معنی رها کردن مناطق دیگر نیست. در یک معماری مدرن، دفاع از نقاط حیاتی باید با تحرکپذیری سامانهها ترکیب شود. اگر یک سامانه همیشه در یک مکان ثابت باقی بماند، دشمن با گذشت زمان میتواند الگوی آن را شناسایی کند. سامانه متحرک میتواند پس از شلیک یا حتی پیش از آن جابهجا شود و احتمال بقا را افزایش دهد. مفهوم «شلیک کن و جابهجا شو» برای پدافند موشکی جدید اهمیت زیادی پیدا کرده است.
قاپذیری یعنی سامانه حتی بعد از حمله اولیه بتواند به فعالیت ادامه دهد. تحرک یعنی دشمن نتواند به راحتی موقعیت ثابت آن را تبدیل به یک هدف دائمی کند. شبکهمحوری هم یعنی از دست رفتن یک سامانه، کل تصویر عملیاتی را نابود نکند.
این تغییر نگاه در حوزه فرماندهی و کنترل حتی مهمتر میشود. در یک حمله اشباعی، اپراتور ممکن است با دهها هدف روی صفحه روبهرو شود. برخی واقعی هستند، برخی فریبدهنده و برخی شاید تنها بازتاب یا اثر جنگ الکترونیک باشند. تصمیمگیری دستی در چنین شرایطی میتواند بسیار کند باشد؛ بنابراین استفاده از الگوریتمهای هوشمند، پردازش سریع داده و اولویتبندی خودکار اهداف به تدریج از یک قابلیت لوکس به یک ضرورت تبدیل میشود.
البته هوش مصنوعی قرار نیست جای انسان را در اتاق فرماندهی بگیرد. ارزش واقعی آن در کاهش زمان تصمیمگیری است. سامانه باید بتواند دادههای چند رادار و حسگر را با هم ترکیب کند، مسیر احتمالی اهداف را محاسبه کند، تهدیدها را اولویتبندی کند و بهترین گزینه درگیری را پیشنهاد دهد. فرمانده در چنین معماریای به جای اینکه با صدها داده خام مواجه شود، یک تصویر عملیاتی یکپارچه دریافت میکند.
این همان چیزی است که در ادبیات نظامی به آن «تصویر عملیاتی مشترک» یا COP گفته میشود؛ تصویری که باید به شکل لحظهای بهروزرسانی شود و وضعیت آسمان را تا حد امکان دقیق نشان دهد.
اما حتی بهترین شبکه فرماندهی نیز بدون ارتباطات مقاوم ارزشی ندارد. اگر دشمن بتواند لینکهای ارتباطی را مختل کند، شبکهای که روی کاغذ یکپارچه است، در میدان به چند مجموعه جداگانه تبدیل خواهد شد؛ بنابراین بازطراحی پدافند ایران ناگزیر باید همزمان با بازطراحی ارتباطات نظامی و جنگ الکترونیک انجام شود.
پدافند آینده باید بتواند در شرایطی که GPS مختل شده، ارتباط رادیویی تحت فشار است و بخشی از رادارها از دسترس خارج شدهاند، همچنان کار کند. این یعنی نیاز به مسیرهای ارتباطی جایگزین، شبکههای مقاوم، ارتباطات رمزگذاریشده و روشهای ناوبری مستقل.
در طرف مقابل نیز فناوری مهاجم در حال تغییر است. هواپیماهای نسل جدید، موشکهای کروز کمارتفاع، پهپادهای کوچک و مهمات سرگردان، هر کدام به شکل متفاوتی پدافند را تحت فشار قرار میدهند. یک رادار که برای کشف هواپیمای بزرگ در ارتفاع بالا عالی عمل میکند، الزاماً برای یک پهپاد کوچک که در ارتفاع پایین و میان عوارض زمین حرکت میکند، بهترین گزینه نیست.
پس ایران اگر بخواهد آسمان خود را دوباره ببندد، باید به جای یک «چتر» به یک «تور» فکر کند؛ شبکهای از لایههای رویهمافتاده که یک شکاف در آن به معنی باز شدن کامل آسمان نباشد.
در چنین معماریای، سامانههای کوتاهبرد اهمیت عجیبی پیدا میکنند. آنها شاید از نظر برد و ارتفاع درگیری به پای سامانههای بزرگ نرسند، اما آخرین لایه دفاعی هستند؛ همان جایی که پهپاد کوچک یا موشک کروز میتواند به خطر مستقیم برای تأسیسات تبدیل شود. سامانههای توپخانهای، موشکهای کوتاهبرد و تجهیزات جنگ الکترونیک میتوانند در این بخش نقش مکمل داشته باشند.
این تغییر رویکرد یک پیام اقتصادی هم دارد. جنگ آینده الزاماً با گرانترین سلاحها پیروز نمیشود؛ طرفی که بتواند "نسبت هزینه دفاع به هزینه حمله" را مدیریت کند، مزیت بزرگی خواهد داشت. اگر مهاجم با یک پهپاد ارزان، مدافع را مجبور کند موشکی بسیار گران شلیک کند، در یک جنگ طولانی این فرمول قابل دوام نیست. اما اگر همان پهپاد با جنگ الکترونیک یا یک رهگیر کمهزینه منهدم شود، معادله تغییر میکند.
به همین دلیل است که ضدپهپاد، جنگ الکترونیک و سامانههای ارزانقیمت رهگیری احتمالاً در آینده پدافند ایران جایگاه بسیار بزرگتری پیدا خواهند کرد.
مسئله دیگری که نباید نادیده گرفت، نیروی انسانی است. پیشرفتهترین سامانه پدافندی بدون اپراتور آموزشدیده و شبکه فرماندهی منسجم نمیتواند عملکرد مطلوب داشته باشد. جنگ واقعی، با استرس، قطع ارتباط، اهداف کاذب و تصمیمگیری در چند ثانیه، با محیط آزمایشگاهی تفاوت دارد؛ بنابراین آموزش، شبیهسازی و تمرین حملات اشباعی به اندازه خرید یا تولید سامانه جدید اهمیت دارد.
جنگ اخیر در واقع یک آزمایش بزرگ بود؛ آزمایشی که نشان داد مفهوم برتری هوایی در قرن بیستویکم دیگر به معنای صرفاً داشتن تعداد بیشتری جنگنده نیست. برتری هوایی زمانی ایجاد میشود که یک طرف بتواند چرخه کشف، تصمیم، ارتباط و درگیری طرف مقابل را مختل کند و خودش همین چرخه را حفظ کند.
برای ایران، نتیجه منطقی چنین تجربهای نمیتواند فقط افزایش تعداد لانچرها باشد. اگر یک سامانه بیشتر ساخته شود، اما شبکه ارتباطی، حسگرها و لایههای پشتیبان آن آسیبپذیر باقی بمانند، مشکل اصلی حل نشده است. آنچه باید بازسازی شود، یک «سامانه پدافندی» نیست؛ یک "معماری دفاع هوایی" است.
معماریای که در آن رادارهای بزرگ در کنار حسگرهای کوچک قرار میگیرند، موشکهای بردبلند در کنار سامانههای کوتاهبرد کار میکنند، جنگ الکترونیک در کنار سامانههای موشکی قرار میگیرد و فرماندهی مرکزی با واحدهای مستقل و متحرک ارتباط دارد. اگر یک گره سقوط کرد، گره دیگری جای آن را بگیرد و اگر یک مسیر ارتباطی قطع شد، مسیر دیگری فعال شود.
آسمان را نمیتوان با یک سامانه بست.
آسمان زمانی بسته میشود که شبکهای از سامانهها، حسگرها، موشکها، ارتباطات و انسانها بتوانند در کنار یکدیگر زنده بمانند.
شاید مهمترین درس جنگ اخیر برای پدافند ایران همین باشد؛ اینکه در جنگ آینده، مسئله فقط این نیست که چند موشک در انبار داریم یا چند رادار روی نقشه وجود دارد. سؤال واقعی این است که اگر نخستین ضربه وارد شد، چه مقدار از شبکه هنوز زنده میماند؟
پاسخ به همین سؤال است که مشخص میکند آسمان ایران در جنگ بعدی چگونه خواهد بود؛ آسمانی که شاید دیگر قرار نباشد با یک دیوار موشکی محافظت شود، بلکه با شبکهای متحرک، چندلایه و پراکنده دوباره ساخته خواهد شد.