
در پی اتهام ادعایی قطر و عربستان سعودی به ایران مبنی بر دست داشتن در حملات به سه نفتکش در تنگه هرمز، وزارت خزانهداری امریکا مجوز موقتی را که پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد برای صادرات نفت، فرآوردههای نفتی و محصولات پتروشیمی ایران تا بیست و یکم اوت صادر شده بود لغو کرد و اقدامات تهران در تنگه هرمز را «کاملا غیرقابل قبول» خواند.
به گزارش روز نو این تصمیم که با احضار سفیر ایران از سوی دوحه همراه شد، نشان داد شکنندگی توافق اسلامآباد به متغیرهای متفاوتی منوط است. اسماعیل بقایی، سخنگوی هیات مذاکرهکننده ایران، اتهامات را تلویحا رد کرد و طرح چنین ادعاهایی از سوی قطر و عربستان را «برخلاف اصل حسن همجواری» توصیف کرد؛ با این حال، مجال چندانی برای دیپلماسی باقی نماند. همزمان عباس عراقچی، رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان نیز در واکنش به تهدیدهای ادعایی دونالد ترامپ، رییسجمهوری امریکا نیز صراحتا اعلام کرد که مذاکره نهایی در سایه تهدیدها نهایی نخواهد شد. ساعاتی بعد، در بامداد چهارشنبه هفدهم تیرماه، صدای چندین انفجار در سیریک، قشم و بندرعباس به گوش رسید. سنتکام با تأیید عملیات تجاورکارانه اخیر، اعلام کرد ضرباتی ادعایی علیه سامانههای پدافند هوایی، شبکههای فرماندهی و کنترل، سایتهای رادار ساحلی، تجهیزات موشکهای ضدکشتی و بیش از شصت قایق تندروی سپاه پاسداران در مجاورت تنگه هرمز انجام داده است؛ گزارشهای داخلی از زخمی شدن چند تن در سیریک و آسیب به برخی شناورها در بندرعباس حکایت داشت.
در برابر این اقدام، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا وعده پاسخ «کوبنده» داد، تنها مسیر امن عبور از تنگه را مسیر تحت مدیریت ایران دانست و هشدار داد که نقض آتشبس توقف کلی روندها را در پی خواهد داشت؛ وزارت امور خارجه ایران نیز این حملات را نقض صریح بند اول یادداشت تفاهم اسلامآباد و بند چهارم ماده دوم منشور سازمان ملل خواند و مسوولیت پیامدها را بر عهده طرف امریکایی قرار داد. همزمان، مقامی امریکایی تصریح کرد که تفاهمنامه کاملا «عملکردمحور» است و ایران تنها در صورت «رفتار مناسب» از مزایای آن بهرهمند خواهد شد؛ رویکردی که با اظهارات روز دوشنبه ترامپ در کاخ سفید همخوانی داشت. ادعایی که گویی ایران را میان توافق و «تمام کردن کار» قرار داده بود. قابل توجه آنکه ترامپ دستور این حملات را نه از واشنگتن، بلکه از آنکارا در حاشیه اجلاس سران ناتو صادر کرد و وزرای خارجه، دفاع و خزانهداری به همراه رییس ستاد مشترک ارتش را برای تصمیمگیری فراخواند؛ اقدامی که نشان میدهد واشنگتن این حملات را نه در چارچوب از سرگیری جنگ، بلکه به مثابه پاسخی محدود و هدفمند ارزیابی کرده است.
آنچه از دل این رویدادها برمیآید این است که مسیر دیپلماسی و میدان هنوز به موازات یکدیگر پیش میروند و هر تحول میدانی میتواند معادلات مذاکراتی را یکشبه دگرگون کند. در این راستا، روزنامه اعتماد با دکتر حسین ربیعی، دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی و کارشناس مسائل خاورمیانه درباره نتایج حملات اخیر بر فرآیند دیپلماسی و رایزنیهای غیر مستقیم میان تهران و واشنگتن گفتوگو کرده است.
حسین ربیعی تفاهمنامه اخیر ایران و امریکا و تحولات تنگه هرمز را محصول یک سوءتفاهم ساختاری میان دو طرف میبیند. براساس روایت او، امریکا از ابتدا این توافق را بازگشت کامل به وضعیت قبل از جنگ تفسیر کرده؛ یعنی عبور و مرور آزاد کشتیها بدون هرگونه نقش مدیریتی یا عوارضگیری از سوی ایران، در حالی که ایران همان متن را مجوزی برای تعریف ترتیبات جدید در تنگه، تعیین مسیرهای عبور، مدیریت رفتوآمد و حتی دریافت عوارض یا ارایه خدمات دریایی- بهتنهایی یا همراه عمان- درک کرده است. از نظر این کارشناس همین اختلاف در فهم، زمینهساز حرکتهایی مثل تلاش امریکا و عمان برای باز کردن یک مسیر جنوبی مستقل و کنار گذاشتن مسیر تحت کنترل ایران، و نیز حمایت تلویحی برخی کشورهای اروپایی و عربی از عبور بدون دخالت تهران شده است.
او جنگ اخیر را نقطهای میداند که اهمیت بازدارندگی تنگه هرمز برای ایران را عیان کرده؛ چون افزایش شدید قیمت انرژی در اروپا و امریکا و فشار بر ذخایر استراتژیک آنها، یکی از عوامل اصلی برقراری آتشبس بود. به همین دلیل، در نگاه این استاد دانشگاه، ایران هرمز را سرمایهای میبیند که از بسیاری از تجهیزات و تسلیحاتش مهمتر است و از دست دادن کنترل آن، مستقیما بازدارندگیاش در برابر امریکا را تضعیف میکند. حسین ربیعی، کارشناس مسائل خاورمیانه و دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ریشههای تنش اخیر در تنگه هرمز، بر «تعارض برداشت دوطرف از تفاهمنامه» تأکید میکند. او توضیح میدهد از زمانی که این تفاهمنامه امضا شد، به نظر میرسید طرفین یعنی ایالات متحده امریکا و ایران دو برداشت متضاد و در عین حال حداکثری از آن داشتهاند؛ بهگونهای که امریکا تصور میکرد در متن تفاهمنامه قید شده رفتوآمد کشتیها باید به حالت قبل از جنگ برگردد و این بازگشت، مستلزم آن است که ایران عوارضی دریافت نکند و هیچ مانعی برای عبور و مرور کشتیها ایجاد نشود، در حالی که برداشت ایران این بود که دست تهران برای تعریف ترتیباتی جهت دریافت عوارض یا مدیریت و ارایه خدمات دریایی در تنگه هرمز باز گذاشته شده و میتواند، یا بهتنهایی یا با مشارکت عمان، چنین نقشی را ایفا کند.
این کارشناس خاورمیانه میگوید بر اساس همین برداشت، ایران اقدام به تعیین مسیرهایی برای عبور و مرور کشتیها کرد و سپاه پاسداران اعلام کرد که عبور و مرور باید با مجوز ایران انجام شود. او اشاره میکند در روزهای اخیر دو اتفاق مهم، این اختلاف را تشدید کرده است: نخست، تفاهم یا ترتیبات مشترک امریکا و عمان برای باز کردن مسیری از بخش جنوبی تنگه هرمز تا کشتیها از آن عبور کنند و عملا مسیر تحت کنترل ایران کنار گذاشته شود؛ و دوم، طرح این موضع از سوی برخی کشورهای اروپایی که عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز باید بدون دخالت یا نظر ایران انجام شود. حسین ربیعی این دو روند را عامل شکلگیری یک تضاد و تعارض آشکار میداند که «معلوم بود نهایتا به عملیات نظامی منجر خواهد شد» و میگوید همین اتفاق رخ داد. او هشدار میدهد اگر این وضعیت تداوم پیدا کند چه بهصورت دورهای و متناوب و چه بهطور پیوسته و دایمی موضوع تفاهمنامه و آتشبس عملا نقض خواهد شد؛ چراکه تبادل آتش در تنگه هرمز، هر قدر دامنهاش گسترش یابد، ایران و امریکا را به یک جنگ دوباره و تمامعیار نزدیکتر میکند و ریشه اصلی آن همان برداشتهای متفاوت و متضادی است که دوطرف از تفاهمنامه دارند.
حسین ربیعی، کارشناس مسائل خاورمیانه در ادامه گفتوگو درباره پیامدهای مناقشه تنگه هرمز، به موقعیت کشورهای عربی منطقه اشاره میکند و تأکید دارد که این کشورها «منافع مستقیمی» در عبور و مرور کشتیها از این تنگه دارند. او توضیح میدهد که نقل و انتقال منابع انرژی و سایر کالاهایی که به این کشورها وارد یا از آنها خارج میشود، به تنگه هرمز وابسته است؛ بنابراین امارات، عربستان، کویت، عراق و دیگر کشورها بهشدت برایشان اهمیت دارد که شاهد باشند سرنوشت تنگه هرمز چه خواهد شد.
بهگفته ربیعی، برای کشورهای منطقه «بازگشت به شرایط قبل از جنگ» وضعیت ایدهآل است؛ وضعیتی که در آن کشتیهایشان بتوانند بدون مانع یا نظارت و کنترل اضافه رفتوآمد داشته باشند. این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد تصورش این است که این کشورها نیز موافق پرداخت عوارض یا هرگونه هزینه اضافی برای عبور و مرور کشتیهایشان نیستند و ترجیحشان تداوم عبور آزاد است. ربیعی در عین حال یک تمایز مهم را برجسته میکند: اگر قرار باشد پرداخت عوارض به امریکا یا کشورهای خارج از منطقه صورت بگیرد، اوضاع از نگاه این دولتها متفاوت میشود. ربیعی بر این باور است که ایدهآل آنها نپرداختن است، اما اگر قرار باشد به جای ایران بازیگر دیگری این عوارض را دریافت کند، موضعشان این خواهد بود که حضور و دخالت کشورهای منطقه در هر ترتیبات جدید «ارجح و اصلح» است بر اینکه کشورهای اروپایی یا امریکا چنین نقشی را برعهده بگیرند.
با این حال، حسین ربیعی یادآور میشود که این کشورها سالیان سال با امریکا و اروپا، بهویژه ایالات متحده، متحد بودهاند و اتحادهای دفاعی و امنیتی با واشنگتن دارند. او نتیجه میگیرد در برابر اقدام امریکا برای جلوگیری از دخالت ایران در ترتیبات عبور و مرور تنگه هرمز، این دولتها یا سکوت خواهند کرد، یا اگر تهدیدی را متوجه خود ببینند چه از جانب امریکا و چه از جانب ایران در کنار امریکا قرار میگیرند و عملا در صفی قرار میگیرند که علیه ایران تعریف شده است. حسین ربیعی، کارشناس مسائل خاورمیانه و دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، در ادامه ارزیابی خود از ترتیبات جدید عبور و مرور در تنگه هرمز، اقدام احتمالی عمان برای همراهی با ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی را «بهطور مسلم در مقابل ایران» و نوعی رویارویی با تهران میداند. او توضیح میدهد هر ترتیبی که عمان در هماهنگی با امریکا و اروپا برای عبور و مرور کشتیها اتخاذ کند، عملا به تضعیف نقش ایران در مدیریت تنگه منجر میشود و به احتمال زیاد مورد حمایت برخی کشورهای منطقه خواهد بود، بهویژه امارات متحده عربی که در جنگ اخیر علیه ایران موضعی کاملا مشخص و آشکار داشت.
ربیعی یادآور میشود در دوران جنگ، امارات کشور خود را در اختیار امریکا قرار داده بود و حتی گفته شد لحظاتی بعد از پایان جنگ و امضای تفاهمنامه نیز این کشور به بخشهایی از سواحل و جزایر ایران حمله کرده است؛ از نظر او، این سوابق نشان میدهد موضع امارات در دشمنی با ایران «آشکار» است. او تأکید میکند اگر ایران بخواهد در برابر ترتیباتی که عمان با امریکا و اروپا اتخاذ میکند، موضعی مقابلهجویانه بگیرد و نوعی دستهبندی و قطببندی در خلیج فارس شکل بگیرد، بهطور «مسلم» عربستان، امارات و کویت در طرف مقابل ایران قرار خواهند گرفت و یک ائتلاف علیه ایران را تقویت و تثبیت خواهند کرد.
این دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش تنش اخیر در برجسته کردن اهمیت تنگه هرمز، تأکید میکند این جنگ نشان داد که تنگه هرمز «یک ابزار بازدارنده بسیار قوی» برای ایران است؛ ابزاری که تا جایی میتواند سرنوشت جنگ و جبهه نبرد را تعیین تکلیف کند. او میگوید شاید یکی از مهمترین دلایل آتشبس در جنگ اخیر این بود که قیمت انرژی، نفت و بنزین در اروپا و امریکا بهشدت افزایش پیدا کرده بود و علیرغم استفاده این کشورها از ذخایر استراتژیک خود، طولانی شدن جنگ برایشان بسیار گران تمام میشد و آنها را با مشکلات جدی روبهرو کرده بود.
ربیعی توضیح میدهد ایران اهمیت تنگه هرمز را بهخوبی میداند و میفهمد که این تنگه از بسیاری از تجهیزات و تسلیحات نظامیاش هم مهمتر است؛ بهگونهای که اگر کنترل و مدیریت آن، به هر شکل و نحوی، از دست ایران خارج شود، بازدارندگی ایران- بهویژه در برابر امریکا- بهطور جدی زیر سوال خواهد رفت. به گفته او، ایران عملا چارهای ندارد جز آنکه از این ابزار بازدارندگی استفاده کند و تمایلی ندارد این ابزار مهم را از دست بدهد؛ بنابراین تا زمانی که تقابل ایران و امریکا ادامه داشته باشد، ایران از ظرفیت هرمز بهره خواهد گرفت. ربیعی در ادامه اضافه میکند چنانچه ترتیبات «ایرانی» یا «ایرانی–عمانی» در تنگه برقرار شود، هرمز علاوه بر نقش بازدارنده، میتواند به ابزاری برای تأمین بخشی از خسارتهای جنگ از طریق دریافت عوارض یا ارایه خدمات دریایی تبدیل شود و در سالهای آینده نیز به عنوان یک درآمد پایدار برای توسعه اقتصادی و تأمین منافع ملی ایران مورد استفاده قرار گیرد.
حسین ربیعی در جمعبندی این بخش معتقد است فارغ از اینکه تا چه زمانی چنین ترتیباتی دوام بیاورد، تمایل ایران این است که «همواره» از این ابزار استفاده کند، زیرا اهمیت و جایگاه بسیار بالایی دارد و نشان داده است که میتواند ایران را با همین ابزار به یک قدرت مهم منطقهای و حتی جهانی تبدیل کند. این کارشناس مسائل خاورمیانه و دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، در بخش دیگری از این گفتوگو تأکید میکند که «اراده ایران برای مدیریت عبور و مرور در تنگه هرمز» پیامدهای فراتر از سطح دوجانبه دارد و همه وابستگان به منطقه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار میدهد.
او توضیح میدهد هرگونه اقدام ایران برای مدیریت نقلوانتقال، اعمال ترتیبات جدید یا دریافت عوارض در تنگه هرمز، بهطور مستقیم کشورهای پیرامون خلیج فارس و مصرفکنندگان انرژی در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ زیرا این تنگه شریان حیاتی عبور انرژی و کالا است. بهگفته ربیعی، اگر اقدام ایران در این حوزه به گونهای باشد که فشار یا آسیبی به منافع کشورهای دنیا وارد کند، «خواهناخواه یک جبهه بزرگ و گسترده علیه ایران شکل خواهد گرفت»؛ جبههای که میتواند ترکیبی از فشارهای نظامی و غیرنظامی باشد. او نتیجه میگیرد در نهایت، ایران باید بسنجد که آیا میتواند در برابر چنین جبهه گستردهای همچنان اراده خود را در مدیریت تنگه اعمال کند یا اینکه فشارهای ناشی از آن چه در قالب تهدیدهای امنیتی و چه در قالب تحریمها و اقدامات سیاسی تهران را به تغییر رفتار وادار خواهد کرد. حسین ربیعی، کارشناس مسائل خاورمیانه و دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، در جمعبندی ارزیابی خود از وضعیت کنونی، بار دیگر بر «تضاد برداشتها» از تفاهمنامه میان ایران و امریکا تأکید میکند.
او یادآور میشود همانطور که پیشتر گفته شد، انتظار ایالات متحده این بوده که با امضای تفاهمنامه، موضوع عبور و مرور از تنگه هرمز به دوران قبل از جنگ برگردد و رفتوآمد کشتیها بهصورت عادی و بدون ترتیبات جدید انجام شود؛ در حالی که ایران با اعلام قصد خود برای اتخاذ ترتیباتی تازه، از جمله تعیین مسیرهای عبور و مدیریت حرکت کشتیها و حتی احتمال دریافت عوارض در آینده، رفتاری در پیش گرفته که مطابق میل و انتظار امریکا نیست. به گفته ربیعی، به نظر میرسد ایالات متحده، چون انتظاراتش برآورده نشده، تلاش کرده با اقدامات اخیر، فشاری غیرمستقیم بر ایران وارد کند؛ فشارهایی که در چارچوب تبادل آتش گسترده تعریف نمیشود، اما هدف آن واداشتن ایران به تغییر رفتار است. او معتقد است این رویکرد با بندهای تفاهمنامه در تضاد است و خودِ این اقدام را میتوان نوعی لغو یا نقض تفاهمنامه به حساب آورد؛ چرا که عملا شرایط توافقشده را تغییر میدهد.
حسین ربیعی در نتیجهگیری تأکید میکند به دلیل برداشتهای «بسیار متضاد» میان طرفین، تعارضات افزایش یافته و شدت گرفتن این برداشتهای متعارض و رفتارهایی که دو کشور پس از تفاهمنامه در پیش گرفتهاند، احتمالا به «فروپاشی کامل تفاهمنامه» منجر خواهد شد. او هشدار میدهد اگر اقدامی جدی برای بازگشت به بندهای تفاهمنامه و اجرای دقیق مفاد آن انجام نشود، باید در روزها و هفتههای آینده منتظر پایان این تفاهمنامه و ورود منطقه به «دوران جدیدی از تنشها و درگیریها» بود؛ دورانی که در آن تنگه هرمز بار دیگر به کانون رقابت و رویارویی تبدیل خواهد شد.