
هنوز آفتاب کاملاً بالا نیامده که صدای انفجار، سکوت سواحل جنوبی ایران را میشکند. جایی در نزدیکی اسکلهها، دود از میان سازههای آسیبدیده بالا میرود؛ چند کیلومتر آنسوتر، لنجهایی که تا همین چند هفته پیش بار میزدند، امروز یا در آتش سوختهاند یا بیحرکت کنار اسکلهها رها شدهاند. بازارهای ماهیفروشی، که همیشه با هیاهوی صیادان و خریداران زنده بودند، حالا بیش از هر چیز از جنگ حرف میزنند؛ جنگی که هیچکس هنوز نام مشخصی برای آن انتخاب نکرده است.
به گزارش روز نو در تهران، دیپلماتها هنوز از «تفاهم»، «آتشبس»، «کانالهای مذاکره» و «مدیریت بحران» سخن میگویند؛ اما در جنوب، واقعیت چیز دیگری است. حملات نظامی ادامه دارد، زیرساختها آسیب میبینند، عبور کشتیها مختل شده، بیمههای دریایی با احتیاط عمل میکنند و زندگی روزمره مردم آرامآرام با شرایطی تطبیق پیدا میکند که بیش از هر چیز به یک جنگ فرسایشی شباهت دارد.
همین شکاف میان ادبیات سیاسی و واقعیت میدانی، مهمترین پرسش این روزهای ایران را شکل داده است؛ آیا تفاهم اسلامآباد هنوز وجود خارجی دارد یا عملاً فروپاشیده است؟ آیا آنچه در جنوب جریان دارد، ادامه همان جنگ صدروزه است یا صرفاً مرحلهای جدید از فشارهای کنترلشده؟ و مهمتر از همه، آیا تهران و واشنگتن هنوز پیش از عبور از نقطه بیبازگشت فرصت بازگشت به میز مذاکره را دارند؟
جنوب؛ جایی که جنگ واقعی جریان دارد
تحولات چند روز گذشته بار دیگر نشان داد که جغرافیای اصلی بحران، نه اتاقهای مذاکره، بلکه سواحل جنوبی ایران است. حملات تازه آمریکا به اهدافی در جنوب کشور، پاسخ متقابل ایران علیه پایگاههای آمریکایی در منطقه، هدف قرار گرفتن نفتکشها در تنگه هرمز، بازگشت تحریمهای نفتی و افزایش دوباره تنشهای دریایی، همگی خلیج فارس را به مهمترین کانون تقابل تهران و واشنگتن تبدیل کردهاند.
این تحولات فقط ابعاد نظامی ندارند و هر حمله، مستقیماً بر اقتصاد جنوب نیز اثر میگذارد. تجارت دریایی، فعالیت بنادر، حملونقل کالا، صیادی، گردشگری ساحلی، صنایع وابسته به دریا و حتی کسبوکارهای کوچک محلی، نخستین قربانیان ناامنی هستند. برای مردم جنوب، جنگ فقط صدای موشک نیست؛ کاهش درآمد، افزایش هزینه حمل کالا، نگرانی از آینده و نااطمینانی نسبت به ادامه زندگی عادی نیز بخشی از همین جنگ است.
نکته قابل توجه آن است که این وضعیت بهتدریج در حال عادی شدن است. همانگونه که در ماههای گذشته بسیاری از شهرهای جنوبی با محدودیتهای ناشی از تنشهای امنیتی کنار آمدند، امروز نیز انفجار، هشدارهای دریایی و اختلال در رفتوآمد کشتیها آرامآرام به بخشی از اخبار روزمره تبدیل شده است؛ روندی که شاید خطرناکتر از خود حملات باشد، زیرا جامعه را به زندگی در شرایط بحران دائمی عادت میدهد.
اگر جنگ نیست، پس چیست؟
شاید مهمترین ویژگی بحران کنونی، همین ابهام در تعریف آن باشد. از یک سو، تفاهم اسلامآباد هرگز به طور رسمی لغو نشده است. هیچیک از دو طرف اعلام نکردهاند که این سند از اعتبار ساقط شده و کانالهای ارتباطی نیز به طور کامل بسته نشدهاند و از سوی دیگر، بسیاری از مهمترین تعهدات این تفاهم اکنون عملاً متوقف شدهاند.
معافیتهای نفتی که قرار بود بخشی از گشایش اقتصادی توافق باشند، لغو شدهاند و روند آزادسازی داراییهای ایران متوقف مانده و مذاکرات فنی شصتروزه عملاً پیشرفتی نداشته و مهمتر از همه، تنگه هرمز بار دیگر به صحنه رویارویی نظامی تبدیل شده است.
به همین دلیل، وضعیت فعلی نه کاملاً جنگ است، نه صلح و نه حتی آتشبس به معنای متعارف آن؛ اکنون منطقه وارد وضعیتی شده که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان «مدیریت ناپایدار بحران» یاد میکنند؛ وضعیتی که در آن حملات محدود ادامه پیدا میکند، اما هیچیک از طرفین هنوز تصمیم نگرفتهاند وارد جنگی فراگیر شوند. این همان پارادوکسی است که فهم شرایط امروز را دشوار کرده؛ کشتیها هدف قرار میگیرند، زیرساختها آسیب میبینند، موشکها شلیک میشوند، اما در همان زمان، هیچیک از طرفین درِ دیپلماسی را به طور کامل نبستهاند.
بند پنجم؛ جایی که اختلاف دوباره شعلهور شد.
اما در میان همه اختلافات، شاید هیچ موضوعی به اندازه تنگه هرمز، تفاهم اسلامآباد را وارد مرحله بحران نکرده باشد. نیروی دریایی سپاه در تازهترین موضعگیری خود اعلام کرده است که به دلیل نقض بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد، تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند و کشتیهای عبوری برای برخورداری از تردد ایمن باید از ایران مجوز دریافت کنند.
این موضع، صرفاً یک اعلام نظامی نیست؛ بلکه نشان میدهد اختلاف بر سر اجرای تفاهم، اکنون از سطح مذاکرات سیاسی به سطح کنترل میدانی آبراه راهبردی هرمز منتقل شده است.
در متن تفاهم، قرار بود ایران امنیت عبور کشتیها را تضمین کند و در مقابل، آمریکا نیز محاصره دریایی را کاهش داده، محدودیتهای صادرات نفت را تعلیق و مسیر بازگشت تجارت دریایی را هموار سازد.
اما از نگاه تهران، با بازگشت فشارهای اقتصادی، لغو مجوزهای نفتی و ادامه حملات نظامی، توازن تعهدات از میان رفته است. در سوی مقابل، واشنگتن نیز حملات اخیر خود را پاسخی به ناامن شدن کشتیرانی و هدف قرار گرفتن کشتیهای تجاری در تنگه هرمز توصیف میکند؛ روایتی که نشان میدهد هر دو طرف، دیگری را آغازگر نقض تفاهم میدانند.
جنوب ایران امروز تصویر واقعی بحران را نشان میدهد و برای مردم بندرها، صیادان، لنجداران و کسبه بازارهای ساحلی، تفاوت چندانی ندارد که سیاستمداران این وضعیت را «تنش»، «عملیات محدود»، «نقض تفاهم» یا «دفاع مشروع» بنامند. آنچه آنان میبینند، صدای انفجار و آسیب به زیرساختها و نااطمینانی نسبت به فرداست
همین اختلاف تفسیری، اکنون مهمترین مانع احیای توافق است؛ زیرا اگر دو طرف حتی درباره اجرای ابتداییترین بندهای تفاهم برداشت مشترکی نداشته باشند، رسیدن به توافقی جامع بر سر مسائل دشوارتری مانند پرونده هستهای، تحریمها و ترتیبات امنیتی منطقه بسیار پیچیدهتر خواهد بود.
چرا طرفین از واژه «جنگ» استفاده نمیکنند؟
شاید عجیبترین ویژگی بحران کنونی این باشد که تقریباً همه نشانههای یک رویارویی نظامی دیده میشود، اما هیچیک از بازیگران اصلی حاضر نیستند آن را «جنگ» بنامند.
آمریکا حملات خود را «اقدام محدود برای حفظ امنیت کشتیرانی» توصیف میکند. ایران نیز پاسخهای نظامی خود را در چارچوب «دفاع مشروع» و واکنش به تجاوز ارزیابی میکند. در عین حال، کانالهای دیپلماتیک از طریق میانجیها هنوز به طور کامل بسته نشده و هیچیک از طرفین رسماً پایان تفاهم اسلامآباد را اعلام نکردهاند.
همین وضعیت، بحران فعلی را از بسیاری از رویاروییهای کلاسیک متمایز میکند. جنگی در جریان است، اما بدون اعلام رسمی؛ آتشبسی روی کاغذ وجود دارد، اما بدون توقف واقعی درگیریها؛ مذاکره نیز همچنان موضوع گفتوگوست، اما نه با آن شتاب و امیدی که هنگام امضای تفاهم اسلامآباد دیده میشد.
جنوب چه بهایی میدهد؟
شاید بزرگترین قربانی این وضعیت، نه دیپلماتها و نه فرماندهان نظامی، بلکه مردمی باشند که کیلومترها دورتر از اتاقهای مذاکره زندگی میکنند. جنوب ایران در هفتههای اخیر بار دیگر نشان داده که هر تحول سیاسی، پیش از آن که در بیانیههای رسمی دیده شود، در زندگی روزمره مردم اثر میگذارد.
کاهش تردد کشتیهای تجاری، افزایش هزینههای بیمه دریایی، اختلال در صادرات و واردات، آسیب دیدن زیرساختهای بندری، نگرانی سرمایهگذاران و کاهش فعالیتهای اقتصادی، تنها بخشی از تبعات این بحران است.
بازارهای ساحلی، صیادان، لنجداران، شرکتهای حملونقل دریایی و صنایع وابسته به بنادر، نخستین گروههایی هستند که اثر هر انفجار یا هر تصمیم سیاسی را با تمام وجود لمس میکنند.
در تهران، دیپلماتها هنوز از «تفاهم»، «آتشبس»، «کانالهای مذاکره» و «مدیریت بحران» سخن میگویند؛ اما در جنوب، واقعیت چیز دیگری است. حملات نظامی ادامه دارد، زیرساختها آسیب میبینند، عبور کشتیها مختل شده، بیمههای دریایی با احتیاط عمل میکنند و زندگی روزمره مردم آرامآرام با شرایطی تطبیق پیدا میکند که بیش از هر چیز به یک جنگ فرسایشی شباهت دارد
اقتصاد جنوب ایران به دریا وابسته است و هرچه نااطمینانی در خلیج فارس بیشتر شود، هزینه زندگی در این منطقه نیز افزایش مییابد. بسیاری از فعالان اقتصادی میگویند مشکل اصلی فقط حملات نظامی نیست؛ بلکه بیثباتی است. سرمایهگذار نمیداند فردا تنگه باز خواهد بود یا بسته، کشتی حرکت خواهد کرد یا نه و بیمه برقرار خواهد ماند یا خیر؟
در چنین شرایطی، حتی اگر حملات محدود باقی بمانند، استمرار این وضعیت میتواند آثار فرسایشی عمیقی بر اقتصاد جنوب بر جای بگذارد؛ آثاری که شاید در کوتاهمدت کمتر دیده شوند، اما در بلندمدت بر اشتغال، تجارت، سرمایهگذاری و معیشت مردم اثر خواهند گذاشت.
سناریوهای پیش رو کدامند؟
اکنون که تفاهم اسلامآباد با جدیترین آزمون خود روبهرو شده، دستکم پنج مسیر برای آینده روابط ایران و آمریکا قابل تصور است.
نخست، بازگشت به اجرای تفاهم و احیای مذاکرات؛ سناریویی که در آن، با میانجیگری بازیگرانی مانند عمان، قطر یا پاکستان، دو طرف اجرای تعهدات اولیه را از سر بگیرند و گفتوگوهای متوقفشده دوباره آغاز شود. تحقق این مسیر دشوار است، اما همچنان ناممکن نیست.
سناریوی دوم، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ محتملترین گزینه از نگاه بسیاری از تحلیلگران. در این حالت، حملات محدود، فشارهای اقتصادی، تهدیدهای متقابل و تنش در تنگه هرمز ادامه مییابد، اما هیچیک از طرفین وارد جنگی فراگیر نمیشوند. منطقه در وضعیتی از بحران دائمی، اما کنترلشده باقی میماند.
سناریوی سوم، گسترش جنگ فرسایشی در جنوب ایران است. در این وضعیت، دامنه حملات به زیرساختهای دریایی، انرژی و حملونقل افزایش مییابد و جنوب کشور بیش از پیش به میدان اصلی رویارویی تبدیل میشود؛ بدون آنکه الزاماً جنگی سراسری شکل بگیرد.
سناریوی چهارم، احیای دیپلماسی پس از یک دوره تشدید تنش است. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده که گاه شدیدترین رویاروییها نیز در نهایت به باز شدن دوباره مسیر گفتوگو انجامیدهاند. این احتمال همچنان وجود دارد که پس از عبور از مرحله فعلی، دو طرف بار دیگر به میز مذاکره بازگردند؛ و سرانجام، بدبینانهترین سناریو، عبور از نقطه بیبازگشت و آغاز جنگی منطقهای است؛ جنگی که نه تنها ایران و آمریکا، بلکه بازیگران متعدد منطقهای را نیز درگیر خواهد کرد و پیامدهای آن از خلیج فارس فراتر خواهد رفت.
در حال حاضر، شواهد نشان میدهد سناریوی دوم، یعنی تداوم وضعیت مبهم و پرتنش، بیش از سایر گزینهها با واقعیتهای میدانی همخوانی دارد؛ وضعیتی که در آن نه صلح برقرار است و نه جنگ پایان یافته، بلکه منطقه در مرز میان این دو حرکت میکند.
جنگی که هنوز نام ندارد
در این میان جنوب ایران امروز بیش از هر نقطه دیگری، تصویر واقعی این بحران را نشان میدهد. برای مردم بندرها، صیادان، لنجداران و کسبه بازارهای ساحلی، تفاوت چندانی ندارد که سیاستمداران این وضعیت را «تنش»، «عملیات محدود»، «نقض تفاهم» یا «دفاع مشروع» بنامند. آنچه آنان میبینند، صدای انفجار، کاهش رفتوآمد کشتیها، آسیب به زیرساختها و نااطمینانی نسبت به فرداست. شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که آیا ایران و آمریکا رسماً وارد جنگ شدهاند یا نه؛ بلکه این باشد که تا چه زمانی میتوان وضعیتی را که همه ویژگیهای یک درگیری نظامی را دارد، با نامهایی غیر از جنگ توصیف کرد؟
تفاهم اسلامآباد قرار بود آغازگر مسیری برای کاهش تنش، بازگشایی تنگه هرمز و حرکت به سوی گفتوگو باشد. امروز، اما بخش مهمی از آن تعهدات یا متوقف شدهاند یا محل اختلافاند و هر حادثه تازه، فاصله دو طرف را بیشتر میکند. با این همه، تجربه چهار دهه گذشته نیز نشان میدهد که ایران و آمریکا بارها از لبه پرتگاه عقب نشستهاند. شاید همین تجربه تاریخی، هنوز آخرین روزنه امید برای جلوگیری از یک رویارویی فراگیر باشد، اما تا زمانی که پاسخ روشنی برای وضعیت جنوب ایران وجود نداشته باشد، برای مردمی که هر روز با صدای انفجار از خواب بیدار میشوند، این بحران نه آتشبس است، نه تفاهم و نه صلح؛ برای آنان، جنوب زیر آتش است؛ در میانه جنگی که هنوز هیچکس نام نهایی آن را بر زبان نمیآورد.